لینكدونی ..

ARCHIVE
 

 

 جستجو در بلاگ..

 

 خبرنامه ..

 

 آمار وبلاگ..

امروز .... 

دیروز ....

در كل ...



جمعه 14 مرداد 1384:

 

دوست دارم نگاهت کنم. چشمهایت آرامش دارند. می دانی آرامش یعنی چه؟ آرامش یعنی مطمئن بودن یعنی نترسیدن یعنی آنچه می خواهی داشته باشی. وقتی نگاهت می کنم انگار دارم دریا را نگاه می کنم . همان حس را دارد. می دانستی؟اینها حکمت خداوند است.که ما را با هم آرام می کند.آرامش یعنی همین.یعنی عاشق یکی بودن.یعنی برای یکی بودن.برای تو و با تو برای او.دوست دارم نگاهت کنم چون از چشمهایت خدا پیداست...

 

مریم +عمومی , +

ویرایش در [-] || [-]

[06:08 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

چهارشنبه 11 خرداد 1384:

 

من آخرینم و بعد از من بعدی نیست.

 

من آخر نفرتم و بعد من حسرتی نیست.

 

من آخرین قطره بارانم و بعد من طوفانی نیست.

 

من آخر فراموشی ام و بعد من خاطره ای نیست.

 

همه بارانی هستند که که به دل همدیگر می بارند

 

ولی.............

 

من قطره ای تنها هستم که به بر دریای غربت می بارم.

 

خدایا.....بر این دل افسرده باران مهر بریز که از تنهایی و اندوه

 

بیرون آیم....../////

 

 


 

مریم +عمومی , +

ویرایش در [-] || [-]

[03:06 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

پنجشنبه 29 اردیبهشت 1384:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ایستاده بودم که

 

پرنده رفت........

 

نشستم و

 

خواب

 

پرنده را قاب گرفت............

 

 


 

مریم +عمومی , +

ویرایش در [-] || [-]

[11:05 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

سه شنبه 27 اردیبهشت 1384:ای عزیز

 

ای عزیز
هر كه دانست عشق چیست دانست كه حقیقت چیست و عاشق كیست!
در این راه مرد باید بود و با دل پر درد باید زیست عشق...آدمی خوار است نه نام دارد و نه ننگ نه صلح دارد و نه جنگ .عشق...هم آتش است و هم آب. هم ظلمت است وهم آفتاب . بی خبری در عشق عذاب جاودانی است و بی طا عتی در اخلاص و وبال زندگانی هر كه عاشق نیست ستور است . روز را چه گنه زانكه شب پره كور است. دل عاشق همیشه بیدار است و دیده اش گهربار.در این راه گریه یعقوب باید و ناله مجنون!

ملا محسن فیض كاشانی


 

 

مریم +عمومی , +

ویرایش در [-] || [-]

[03:05 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

جمعه 2 اردیبهشت 1384:زندگی در شعر سهراب

 

<:P:> <:P:>  <:P:>اول اردیبهشت یاد آور کوچ بزرگ مردی از اهالی امروز است که با تمام افقهای باز <:P:>  <:P:>نسبت داشت و لحن آب و زمین را به خوبی می فهمید. <:P:>  <:P:>سهراب سپهری ، شاعری شوریده سر است . او در پی آن است تا همه را به سوی سادگی <:P:>  <:P:>بکشاند و از پیچ و خمهای زندگی برهاند . او می خواهد به مردم بیاموزد که زندگی را <:P:>  <:P:>بر خود سخت نگیرند ، ساده باشند و ساده وار بزیند و به دور از هیاهوی بسیار برای <:P:>  <:P:>هیچ ، به چیزی جز عشق نیندیشند . <:P:>  <:P:>چرا که شیفتگی خود داروی همه دردهاست. <:P:>  <:P:>چرا که هر کس که دچار آبی بیکران  شد ، زنده است. <:P:>  <:P:>سروده های سهراب نوشداروی روح بیماران است . <:P:>  <:P:>آدمی با خواندن سروده های سهراب روان بیمارش را درمان می کند ، از خود بیخود شده <:P:>  <:P:>و به بیخودی می رسد . <:P:>  <:P:>سهراب به ما درس وارستگی می دهد و ما را از غرور و خود محوری باز می دارد و به ما <:P:>  <:P:>می آموزد که همه را دوست داشته باشیم . <:P:>  <:P:>در جهان بینی سهراب بدی پیدا نیست هر چه هست زیبایی و نیکی است ، در دیدگاه سهراب <:P:>  <:P:>همه چیز زیباست ، همه چیز پاک است و اهورایی و ستودنی. <:P:>  <:P:>در جای جای کتاب شعر سهراب ، این نگرش به جهان را میبینیم در آنجا می گوید : « من <:P:>  <:P:>نمی دانم که چرا می گویند ، اسب حیوان نجیبی است  ، کبوتر زیباست و چرا در قفس هیچ <:P:>  <:P:>کسی کرکس نیست. گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد ؟ <:P:>  <:P:>چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید.» <:P:>  <:P:>اما آدمی چگونه می تواند چنین بنگرد و چنین نگرش اهورایی به همه چیز داشته <:P:>  <:P:>باشد .سهراب راه را نیز به ما نشان داده است . باید پرده ها را از میان برداشت . <:P:>  <:P:>باید فاصله ها را از میان بر داشت . باید فاصله ها را از میان برد تا احساس آدمی <:P:>  <:P:>به هواخوری بپردازد. آنگاه است که آدمی عاشق می شود و همه چیز برایش قشنگ و زیباست <:P:>  <:P:>و همانگونه که سهراب گفته است : « قشنگ تعبیر عاشقانه اشکال » می باشد . <:P:>  <:P:>سهراب نگاهی ساده اندیشانه به زندگی دارد . بر سختی هایی که شاید رخ دهد ، <:P:>  <:P:>شکیباست.او هیچ بخشی از زندگی را ناپسند نمی داند .این نگرش سهراب به زندگی را در <:P:>  <:P:>جای جای هشت کتاب دید. در آنجا که می گوید :« زندگی سیبی است ، گاز باید زد با <:P:>  <:P:>پوست.»
<:P:> <:P:>  <:P:>
سهراب زنده اندیشی است که به زیبایی زندگی ، دست یافته است و پیام ساده زیستی در <:P:>  <:P:>سروده هایش هویداست. <:P:>  <:P:>« هر کجا هستم باشم <:P:>  <:P:>آسمان مال من است. <:P:>  <:P:>پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است . <:P:>  <:P:>چه اهمیت دارد. <:P:>  <:P:>گاه اگر می رویند ، قارچهای غربت.» <:P:>  <:P:>یا در آنجا که می گوید : <:P:>  <:P:>« من به سیبی خوشنودم <:P:>  <:P:>و به بوییدن یک بوته بابونه <:P:>  <:P:>من به یک آینه ، یک بستگی پاک قناعت دارم.» <:P:>  <:P:>نگرش دیگر سهراب به زندگی ، دیدگاهی است که اکنون مداری را گوشزد می کند . <:P:>  <:P:>به تعبیر سهراب ، آینده ، اکنون است و زندگی ، آب تنی کردن در حوضچه اکنون است . <:P:>  <:P:>او ما را از اندیشیدن به گذشته باز می دارد و تلاش می کند ما را از هر آنچه که با <:P:>  <:P:>گذشته پیوند دارد رها کرده در حوضچه اکنون شناور سازد. <:P:>  <:P:>سهراب به ما می آموزد که به روی پای خود بایستیم و امروز را در یابیم. <:P:>  <:P:>« و نپرسیم پدرهای پدرها ، چه نسیمی ، چه شبی داشته اند <:P:>  <:P:>پشت سر نیست فضایی زنده، <:P:>  <:P:>پشت سر ، باد نمی آید. <:P:>  <:P:>پشت سر ، خاطره موج به ساحل ، صدف سرد سکون می ریزد .» <:P:>
<:P:>  <:P:>در دیدگاه سهراب زندگی رسم خوشایندی است که از یاد رفتنی نیست ، اگر زندگی باشد.

آنچه از یاد می رود ، آنچه به فراموشی سپرده می شود ، آنچه به سختی گرفته می شود

و دشوار انگاشته می شود و سر انجام هر آنچه که با شادابی و شیفتگی و عشق همراه نیست

، زندگی نیست ، بلکه هیچ است .

در مورد مرگ نیز سهراب نگرشی بسیار زیبا و عارفانه دارد . مرگ از دیدگاه او چرخه

ایی از کتاب آفرینش است . مرگ چنان نیست که با آمدنش هر آنچه کشت شده ، بسوزاند و

ببرد و مرگ از دیدگاه او ویرانگر زندگی نیست .

سهراب هر آنچه بایست می گفت به ما گفته است و اکنون بر ماست که از سخنانش پند

گیریم و یا آن را ملال آور بدانیم.

سهراب پس از دست یافتن به اهداف خویش که همانا ارائه چهره ای لطیف از مرگ در قالب

شعر است ، عارفانه مرگ را در آغوش می گیرد و به سمتی می رود که آواز حماسی

پیداست .قایقش را به آب می اندازد ، پرسان پرسان خانه دوست را می یابد و می رود

تا « خوشه بشارت » را از درخت خانه دوست بچیند و سپس ، « پشت حوصله نورها » دراز

می کشد....

<:P:>  <:P:>
اما ما همچنان چشم انتظاریم تا روزی سهرابی بیاید و پیامش را بیاورد و ما را از «

سیب سرخ خورشید » که نویدش را داده بود بهره مند سازد.
<:P:>  <:P:>  <:P:> 

 

مریم +عمومی , +

ویرایش در [-] || [-]

[11:04 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

چهارشنبه 16 دی 1383:

 

<:P:>سلام.... <:P:>  <:P:> 

 

مریم +عمومی , +

ویرایش در [-] || [-]

[02:01 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 


 مباحث ..

عمومی...6


 

 نویسندگان..

مریم...6


 

 آرشیو ..

مرداد 1384...1

خرداد 1384...1

اردیبهشت 1384...3

دی 1383...1


 

 صفحات ..

 

 نوشته های پیشین..

..-
..-
..-
ای عزیز..-
زندگی در شعر سهراب..-
..-

Email
[yahoo]

.(C) Copyright

All Right Reserved

Alireza Asgari !!